جمعه این هفته ما
سلام عزیزم خوبی صبحت بخیر دیروز ناهار خونه مامان جون بودیم ناهار برامون کباب گذاشته بود و اینقدر دوست داشتی که خودت میومدی اشاره میکردی او او او او . کلی کیف کردم . دومین جلسه کلاس تنیسم بود ساعت 5 تا 6 رفتم ولی به قدری گرم بود که تموم لباسم خیس خیس شده بود شما رو هم گذاشتم پیش مامان جون . وقتی اومدم خونه اینقدر دست و پاهام درد میکرد که نمی تونستم تکون بخورم. هنوزم انگشت دستم گرفته . دوست بابایی پیمان و پژمان شام خونمون بودم براشون قرمه سبزی درست کردم شانسی که اوردم شما خوابیدی و من کارهامو انجام دادم. خاله نگین هم خونمون بود برای پژمان یکی از دختر های فامیل مامان جون رو براش در نظر گرفته بودیم و راجع بهش صحبت کردیم بابایی هم در مورد نظارت با هم دیگه مشورت میکردن. شب خوبی بود تا 2 اینجا بودن وقتی رفتن من تند تند کارها رو انجام دادم و صبح زود رادوینم بیدار شد بابایی گذاشتت پایین . من تا 10 خوابیدم حالا هم بابایی میگه بیا بریم بیرون ولی من حوصله بیرون رفتن رو ندارم ..... گاهی اوقات حسش نیست دیگه . ولی به زور میگه بیا بیرون چیه تو خونه بشینیم . الانم رفته بنزین بزنه بیاد ولی من هم چنان پای نت هستم و اماده نشدم . فعلا بای تا برم چند تا عکس بگیرم و بیام بای بای 


جمعه این هفته ما
