رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

جمعه این هفته ما

1392/4/21 12:28
نویسنده : رومینا
261 بازدید
اشتراک گذاری

 سلام  عزیزم  خوبی صبحت بخیر  دیروز  ناهار خونه مامان جون بودیم  ناهار برامون کباب گذاشته بود و اینقدر دوست داشتی که خودت میومدی اشاره میکردی او او او او . کلی کیف کردم .  دومین جلسه کلاس تنیسم بود ساعت 5 تا 6  رفتم ولی به قدری گرم بود که تموم لباسم خیس خیس شده بود  شما رو هم گذاشتم پیش مامان جون . وقتی اومدم خونه اینقدر دست و پاهام درد میکرد که نمی تونستم تکون بخورم. هنوزم انگشت دستم گرفته .  دوست بابایی پیمان و پژمان شام خونمون بودم براشون قرمه سبزی درست کردم  شانسی که اوردم شما خوابیدی و من کارهامو انجام دادم. خاله نگین هم خونمون بود برای پژمان یکی از دختر های فامیل مامان جون رو براش در نظر گرفته بودیم و راجع بهش صحبت کردیم  بابایی هم در مورد نظارت با هم دیگه مشورت میکردن.  شب خوبی بود تا 2 اینجا بودن وقتی رفتن من تند تند کارها رو انجام دادم و صبح زود رادوینم بیدار شد بابایی گذاشتت پایین . من تا 10 خوابیدم  حالا هم بابایی میگه بیا بریم بیرون ولی من حوصله بیرون رفتن رو ندارم ..... گاهی اوقات حسش نیست دیگه .  ولی به زور میگه بیا بیرون چیه تو خونه بشینیم . الانم رفته بنزین بزنه بیاد  ولی من   هم چنان پای نت هستم و اماده نشدم .    فعلا بای تا برم چند تا عکس بگیرم و بیام  بای بای بای بای

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

مامان ساتیار
23 تیر 92 17:04
نوش جونتون..